تبليغاتX
خوانندگان پاپ ایرانی

خوانندگان پاپ ایرانی

درباره خوانندگان ایرانی نوشته می شود

بیوگرافی گروه آریان

سلام. امروز به درخواست مهسا عزیزم بیوگرافی گروه آریان را براتون گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد. نظر یادتون نره........................

 

 

تاریخچه گروه آریان

 

زمستان سال 1998 میلادی بود زمانی که برای اولین بار علی پهلوان، آقای پیام صالحی را ملاقات کرد ، هر دو آنها در ارتش خدمت سربازی را بسر می بردند . در طی این دوره , ایندو بیشتر به علاقه مندیهای یکدیگر آشنا شدند , هردو شعر می گفتند ، آواز می سراییدند ، گیتار می نواختند و میخواندند .

و این دوران زمانی بود که آنها شروع موسیقی پاپ ایران را بعد از انقلاب اسلامی مشاهده می کردند . هردو به این فکر افتادند که چه موقعیتی بهتر از این و تصمیم گرفتن تا فعالیت خود را در این ضمینه آغاز کرده ولی با شیوه و سبکی متفاوت.

برای نهادینه کردن شکلی از این موسیقی , گروه موسیقی پاپ با نام " گروه آریان " تشکیل دادند .

آریان اولین گروه در این سبک و نوع بعد از انقلاب اسلامی بود .

برای شروع گروهی متشکل از آواز ویولن , گیتار به سبک ایرانی, دو خواننده اصلی با لحن و نوایی متفاوت و در پشت این نواها آوازی از خانمها بعنوان همخوان تشکیل شد . علاوه بر این , غزل ها از بافت مخصوص با عباراتی ساده طراحی شدند تا یک طیف گسترده ای از جامعه را جذب کند .

بر این اساس گروه با این ترکیب شروع کرد :

علی پهلوان ( خواننده و گیتاریست اصلی ) / پیام صالحی ( خواننده و گیتاریست اصلی ) / سیامک خواهانی ( ویولن ) / محمد رضا گلزار ( گیتاریست ) / برزویه بدیهی ( ضرب و پرکاشن ) / شراره فرنژاد ( گیتاریست و همخوان ) / ساناز کاشمری ( همخوان ) و سحر کاشمری ( همخوان ) .

در ابتدا تصمیم گرفته شده بود که , شهروز فرنژاد ( برادر شراره ) بعنوان نوازنده صفحه کلید و پیانو زن همکاری کند اما بسبب داشتن شغل پیشین و سابقه کاری , نینف امیرخاص ( نوازنده صفحه کلید , ارگ زن آشوری ) در مکانی از سوی سیامک معرفی شد تا جایگزین او شود و گروه تمرین هایش را با او از سر گرفت . بسبب فقدان در درام زن و ویولن سل در گروه , نیاز به اجراء این ریتم ویژه روی پیانو و ارگ بود .

برای بالا بردن سطح کیفی اجرائی کار گروه تمرینات مداوم و بسیار زیادی را انجام داد و تصمیم گفته شد تا مجوزی برای برگزاری اجرای زنده از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفته شود .

بعد از زمانی , گروه موفق شد تا مجوز شعرها را بگیرد ولی در گرفتن مجوز و اجازه از شورای موسیقی وزارت ارشاد ناکام ماند .

در این زمان , پیام صالحی با کمک دوستانش موفق شد تا کنسرتی را در جشنواره خرید جزیره قشم ( منطقه آزاد ) تدارک ببیند که هیچ درخواست و مجوزی برای اجرای آن نیاز نبود .

سرانجام در 22 نوامبر سال 1999 گروه به روی صحنه رفت و بدون هیچ چشم داشت مالی نمایش خود را اجرا کرد . اجرا بقدری موفقیت امیز بود که مسئول اداره کننده موسیقی این مراسم بعد از چند روز مجدداٌ از ما برای اجرا دعوت کرد , بدیهی است که این بار با پاداش همراه بود .

در طی این دوره , امیرحسین مستعد بعنوان گیتار باس ( بم ) به ما ملحق شد.

فیلم اجرای ما توسط برخی تولید کننده های موسیقی مورد قبول قرار گرفت و در یک روز خوب دو تن از شرکت ترانه شرقی به محلی که ما درآنجا تمرین میکردیم ( زیرزمین منزل آقای پیام صالحی ) برای دیدن اجرای زنده ما آمدند , که یکی مدیر شرکت ترانه شرقی ( که در حال حاضر مدیر گروه آریان ) و دیگری شریک ایشان آقای محمدرضا احمدیان ( موسیقیدان ) بودند .

بعد از مذاکرات , برای تهیه آلبوم و اجرای کنسرت قراردادی بسته شد .

در این زمان , گروه آریان با مدیریت شرکت ترانه شرقی توانست مجوز اجرا روی صحنه را بگیرد و در اول آوریل سال 2000 در تهران به روی صحنه رفت .

ضبط آلبوم اول از گروه کامل شده بود و این آلبوم با نام " گل آفتابگردون " منتشر شد .

برای اولین بار , پوستری آمیخته از گروه موسیقی دیوارها را پوشانده بود و در هر مغازه موسیقی این پوسترها روی ویترین مغازه ها بود و آوازهای این آلبوم از هر گوشه ای شنیده میشدند .

آریان کارهایش را به سبب نظریه جدید و کاری نو و شجاعت و دلاوری که داشت به بازار عرضه کرد و با اعتماد به نفس بازاری جدید برای موسیقی بوجود آورد و به سرعت پیشرفت کرد و در رده اول موسیقی پاپ ایران قرار گرفت .

بعد از آن علیرضا طباطبایی بعنوان درام زن به ما ملحق شد بطوریکه که یک بهبود بنیادی در اجرای زنده از گروه بدست آمد .

محبوبیت آریان با آلبوم دوم , که در ژانویه سال 2002 منتشر شد دوچندان شد بطوری که گروه آریان بیش از 250 کنسرت را در شهرهای مختلفی از ایران اجرا کرد همانند :

تهران , کیش , قشم , بندرعباس , قزوین , سلمان شهر , کرمان , اصفهان , یزد و رشت .

موفقیت گروه در حدی بود که فراتر از مرز رفت . دراین زمان محمدرضا احمدیان از شرکت ترانه شرقی جدا شدند و محمدرضا گلزار کسی که محبوبیت زیادی نزد عموم داشت , وارد عرصه سینما شد و از فعالیت های خود در گروه کاست .

آریان اولین کنسرت برون مرزی خود را در منامه ( بحرین ) اجرا کرد و با موفقیت در این کنسرت , کنسرت بسیار موفقی را در دوبی ( امارات متحده عربی ) برگزار نمود .

بعد از این رویداد , محمد رضا گلزار رسماٌ گروه را ترک کردند و به فعالیت خود در صنعت سینما ادامه دادند .

در ادامه موفقیت های کنسرت ها در تهران , کیش , لندن , کلن , مونیخ , هامبورگ و بویژه کنسرت بسیار شاد و خیرخاهانه ای که در برلین و روز بعد از حادثه زمین لرزه بم انجام شد توجه رسانه ها را بطرف خود جلب کرد و گزارش آن از شبکه های تلوزیونی پخش شد . گزارش این اجرا از کانال های خبری آلمان پخش شد .

بعد از این بهترین گیتاریست ما برای ادامه تحصیلات ایران را ترک کرد , و تعداد اعضای اصلی گروه به 9 نفر کاهش پیدا کرد .

در این راه آریان به طرف یک افق جدید حرکت کرد تا موسیقی پاپ ایران را به دنیا بشناساند راهی را که عرب ها و موسیقی دانان ترکیه ای قبلاٌ برای معرفی موسیقی خودشان انجام داده اند .

در این مرحله آریان آلبوم جدیدش را مهیا کرده , که "تا بینهایت" نامیده شده , و برای رقابت با گروه های خارجی و نشان دادن کیفیتی , برتر آلبوم جدیدشان را در یکی از بهترین و معروفترین استودیوهای ظبط و تهیه در انگلستان با صرف بیش از 20 برابر هزینه و زمانی که در تهیه آلبومهایشان در ایران می گذاشتند تهیه کردند ، و این آلبوم به همراه دو مجموعه تصویری در لوح فشرده بعنوان هدیه عرضه شد .

با گسترش این آلبوم گروه آریان نامزد جایزه بین المللی شبکه رادیوئی بی بی سی 3 شد و این اولین حضور موسیقی پاپ ایران در جهان است بطوریکه نامزد جایزه جهانی موسیقی می شود .

در حال حاضر این آلبوم در نمودار پرفروشترین آلبومها در ایران قرار دارد و این آلبوم توسط یک شرکت کانادائی و پرآوازه به نام GEMMY MUSIC RECORDS توزیع شده است .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 22:6  توسط نرگس  | 

سلام.من به درخواست بت عزیزم بیوگرافی سعید محمدی را براتون گذاشتم . امیدوارم خوشتون بیاد.

منتظرنظرات شما هستم.

 

نام خانوادگی: سعید محمدی

محل تولد:شمیران/قلهک

روز تولد:11فروردین

محل اقامت در خارج از کشور:لس انجلس

تعدا فرزندان:3 خواهر و2 برادر

شغل اصلی:اهنگ سازی /ترانه سرایی /خوانندگی

محل زندگی در ایران وخارج ازکشور: از0تا6سالگی حسن اباد

از6تا14سالگی اختیاریه

14تا18 حسن اباد قلهک

وخارج ازکشور:فرانسه/المان/انگلیس/اسپانیا ودر حال حاظر امریکا

اصلیت خانوادگی:مادر وپدر هردو اصلیت اراکی دارند

مدت کار هنری:1357/1976

تعداد البوم:2البوم درایران و5 البوم در خارج از کشور

 وضعیت ازدواج:در حال حاظر مجرد

علاقه مندیها:موسیقی/خواندن کتاب/ورزش

ورزش کارهستی یانه:ورزش کار از سعید ارنولد بود که ورزش رو ول کرد وشهردار کالیفرنیا شد

چه سازهای می نوازی:گیتار/پیانو/کیبورد

کدوم خواننده رو از همه بیشتر دوست داری:بنان/داریوش/مرضیه/ویگن

با کدوم خواننده در ارتباطی:ستار/داریوش/شهرام کاشانی/فرامرزاصف/اندی/مهسا/لیلافروهر/مرتضی/نوش افرین

اخرین باری که ایران بودی:ا می1984وداع کردم

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 22:8  توسط نرگس  | 

بیوگرافی مایکل جکسون

مایکل جکسون

زمینه فعالیت

خواننده

تولد

29 اوت 1958
ایندیانا

 


مایکل جوزف جکسون، اگر محبوب ترین چهره در صنعت موسیقی نیست، بدون شک یکی از شناخته شده‌ترین چهره هاست. نام او در همه جا شنیده شده و میلیونها نفر در سرتاسر کره خاکی طرفدارش هستند. مایکل جکسون به یک اسطوره بدل گشته است. او نه تنها به جهت استعداد شگرف و غیر قابل انکارش در موسیقی، بلکه به خاطر فعالیتهای انسان دوستانه و دل مشغولیهایش نسبت به محیط زیست و زمینی که بر روی آن زندگی میکنیم، شهرت فراوان دارد. موسیقی او از رادیوهای سرتاسر جهان، از افغانستان گرفته تا زولولند، پخش شده است. او چندین تور جهانی برگزار کرده و جایزه‌ای در صنعت موسیقی یافت نمی‌شود که مایکل آن را به خانه نبرده باشد. جوایز «هنرمند بین المللی سالِ مایکل جکسون»، «طلایه دار کلیپ موسیقی اِم.تی.وی مایکل جکسون» به یاد او که اولین دریافت کنندهٔ آنها بود، نام گذاری شده اند. نام او بارها در کتاب رکوردهای جهانی به عناوین مختلف ثبت گردیده است.

مایکل در عین حال که یکی از مشهورترین خواننده‌هایی است که جهان تا کنون به خود دیده، بی شک کمتر فهمیده شده‌ترین و در اغلب موارد، بد جلوه داده شده‌ترین شخص در عرصه موسیقی نیز هست. نقل قولهای بسیاری از او، به غلط در روزنامه‌ها و مجلات چاپ شده و اعمال و رفتار او پیوسته آماج بدترین توهینات و تمسخرات از جانب رسانه‌های گروهی قرار گرفته است. شیوهٔ زندگی او، هر روز بر صفحات روزنامه‌های محلی در سرتاسر دنیا، به استهزاء گرفته می‌شود. مایکل جکسون، قربانی جهل مطلق رسانه‌ها و مخاطبان آنها شده است و اینچنین نادیده گرفتن او و شهرت بی مانندش، بسیار دلسرد کننده است.

«جی کاکز» در مارس سال 1984 در مجلهٔ «تایمز» نوشت: ”صنعت موسیقی، معصومیت را تنها زمانی می پذیرد که بتواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. ویران کردن دنیای خیالی جکسون با استفاده از شایعات بی اساس و کینه جویانه، آسان تر از فهمیدن آن توأم با همدردی است.“

رسانه‌های سرتاسر دنیا، چه معتبر و چه غیر معتبر، برای کنار آمدن با استعداد، محبوبیت، خلاقیت و جنبه‌های شخصیتی جکسون، راه آسان آقای «جی کاکز» را برگزیده اند. مایکل در موسیقی، فیلمها، اجراها و زندگی شخصی اش، این انتخاب را مورد اعتراض قرار می‌دهد. این بیوگرافی گامی است در جهت نمایاندن حقایق زندگی مایکل جکسون و فرصتی برای آنانکه عادت نکرده‌اند مایکل را از دریچه‌ای غیر از دریچهٔ تمسخر و توهین بنگرند. امید است که این بیوگرافی در هرچه بیشتر آشنا ساختن طرفداران مایکل جکسون با روحیات، درونیات، استعداد خارق العاده و البته حقیقت او، نهایت انتظار را برآورد...

والدین: مادر:کاترین استر اسکورز، پدر:جوزف والتر جکسون

برادران و خواهران: مارلون1957،ربی1950، جکی٫1951 تیتو٫1953 لاتویا1956، جرمین٫1954رندی 1961و جنت1966

فرزندان: پرینس مایکل جکسون13.feb.1997 ٫پاریس مایکل کاترین جکسون3.apr.1998 ٫پرینس مایکل جکسون۲ (بلانکت)2002.feb

همسران سابق:لیزا ماریا پریسلی (دختر الویس پریسلی)1994-٫96دبی رو1996-99

زندگينامه

مایکل جوزف جکسون متولد ۲۹ آگوست سال ۱۹۵۸ در شهر گری اندیانا در امریکا است.او در یک خانوادهُ پر جمعیت به دنیا آمد.نام پدرش جوزف و نام مادرش کاترین است.مایکل از ۵ سالگی فعالیت هنریش را آغاز کرد. او در سال ۱۹۶۸ درست زمانی که ۱۰ سال داشت به همراه برادرانش گروه جکسون فایو را تشکیل دادند.معروفترین آهنگهای آنها I'll Be There، I Want You Back، ABC و The Love You Save بود. مایکل با اینکه سن کمی داشت ولی در خواندن و رقصیدن یک نابغه محسوب می‌شد تا جایی که گروه آنها به محبوبیت زیادی دست پیدا کرده بود.

روند پیشرفت مایکل ادامه پیدا کرد تا جایی که در سال ۱۹۷۲ به موفقیت بزرگی دست یافت و با آلبوم "گات تو بی در" به عنوان بهترین تک خوان انتخاب شد. ولی در همین سال بود که گروه جکسون فایو از هم پاشید.در سال ۱۹۷۶ بود که باز هم مایکل به کمک برادرانش گروهی جدید به نام جکسون را تشکیل داد و از Motown جدا شدند و با کمپانی اپیک قرار دادی امضاء کردند.مایکل در سال ۱۹۷۸ در فیلم موزیکالی به نام The Wiz ایفای نقش کرد واین باعث شد که مایکل در دنیای موسیقی بیشتر مشهور شود.

عکس روی جلد اصلی آلبوم Off The Wall. نسخه ديگری نيز وجود دارد که تصويری از پاهای جکسون را نشان می‌‌دهد.

مایکل در سال ۱۹۷۸ اولین آلبوم تنهای خود به نام Off The Wall را ارائه داد که در آن از صدای جدید خود بهره گرفت و به فروش نزدیک به ۱۱ میلیون دست یافت و در اروپا و امریکا در صدر پر فروشترین آلبومها قرار گرفت وجوایز زیادی به خود اختصاص داد. از معروفترین آهنگهای این آلبوم می‌توان به Don't Stop 'Till You Get Enough اشاره کرد که جایزهُ Grammy را نیز به خود اختصاص داد.

عکس روی جلد اصلی آلبوم Thriller. نسخه ديگری نيز وجود دارد که توله شيری را در ميان آغوش جکسون نشان می‌‌دهد.

مایکل در سال ۱۹۸۲ با بیرون دادن آلبوم Thriller به یک خوانندهُ بین المللی با شهرت جهانی تبدیل شد. این آلبوم با گرفتن ۸ جایزۀ Grammy و فروش 52 میلیون کپی٫ رکورد پر جایزه‌ترین و پر فروش‌ترین آلبوم را برای همیشه به خود اختصاص داد. از معروفترین آهنگهای این آلبوم می‌توان به ترانه‌های Bille Jean، Thriller و Beat It اشاره کرد که ویدئوی اين سه آهنگ به علت سبک جدیدی که در آنها به کار رفته بود شهرت و فروش زیادی پیدا کرد و جزو اولین ویدیوی سیاه پوستان شد که حق پخش بزرگ‌ترین شبکه موزیک آمریکا MTV را بدست آورد. مایکل به چنان محبوبیتی رسیده بود که حتی پپسی بزرگ‌ترین قراردادش را با وی امضا کرد، قرار دادی معادل با ۱۵ میلیون دلار.

از اوايل دهه 80 رفته رفته رنگ پوست مايکل جکسون روشن تر شد. گفته می‌‌شود اين امر بر اثر یک عارضهُ پوستی به نام Vitiligo است که به سبب آن رنگ دانه‌های پوستش به مرور زمان رنگ خود را از دست داده وسفید به نظر میرسد. مایکل به علت این عارضه پوستی نمی‌تواند در مقابل تابش مستقیم نور خورشید قرار بگیرد و ازهمین رو همیشه از ماسک، کلاه٫ عینک و گاهی از چتر استفاده می‌کند.

مایکل در سال ۱۹۸۵ آهنگی به نام We Are The World را که هنرمندان دیگری نیز با او همکاری داشتند ارائه داد. این آهنگ با شعار USA for Africa بیش از 60 میلیون دلار به فروش رفت که تمام اين مقدار صرف کمک به مردم قاره آفريقا شد. در سال ۱۹۸۶ مايکل در یک فیلم به نام Captain EO نیز نقش آفرینی کرد این فیلم به طریقهُ سه بعدی پخش شد

جکسون علاوه بر آهنگهای پرطرفدارش، به اجراهای زنده پربيننده و عظيم نيز مشهور است.

مایکل در سال ۱۹۸۷ باز هم آلبومی جدید به نام Bad را به بازار داد.این آلبوم از نظر صمعی و بصری سبک جدید و متفاوت با کارهای قبلی خودش داشت. اين آلبوم تنها آلبومی در تاریخ است که 6 آهنگ شماره یک داشت. مایکل در سال ۱۹۸۷ تور تنهای خود را به نام Bad آغاز کرد و کنسرتهای زیادی در نقاط مختلف جهان داد. این تور به پر فروش‌ترین و پر بیننده‌ترین تور موسیقی زمان خود مبدل گشت. (بعدها خود مایکل دو بار رکورد خود را شکست.) مایکل در سال ۱۹۹۱ آلبوم Dangerous خود را که در آن از سبکهای پاپ و راک استفاده شده بود به بازار ارائه کرد و برای تبلیغ آلبوم خود تورهای Dangerous را آغاز کرد.

در۲۴ اوت سال ۱۹۹۳ و در هنگامی که مایکل مشغول انجام تورهایش بود یک اتفاق غیر منتظره افتاد و یک پسر بچهُ ۱۳ ساله مایکل را متهم به سوء استفادهُ جنسی کرد. این پرونده بعد از ۶ ماه مذاکرات طرفین دعوی و همچنین به علت تطبیق نداشتن اظهارات کودک با عکسهایی که از نقاط بدن مایکل گرفته شده بود در سال ۱۹۹۴ بسته شد. مایکل در سال ۱۹۹۴ اولین ازدواجش را با "لیزا مری پرسلی" دختر خوانندهُ معروف امریکایی[ "الویس پرسلی"] جشن گرفت ولی این ازدواج بعد از ۱۹ ماه به جدایی انجامید.

 

او در سال ۱۹۹۵ آلبوم جدیدش را به نام HIStory ارائه داد. در اين آلبوم، که يکی از شخصی ترين آلبومهای وی محسوب می‌‌شود، مايکل در مورد مسائلی که وی را در طی سالها رنج داده است سخن می‌‌گويد که از آن جمله آهنگهای تندی همانند They Don't Care About Us و D.S است که به مزاق عده‌ای خوش نيامد. این آلبوم نيز با استقبال زیادی روبرو شد. مایکل در سال ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ تورهای هیستوری خود را آغاز کرد. وی در سال ۱۹۹۶ در حالی که برای یکی از کنسرتهایش به استرالیا رفته بود با یک پرستار ۳۷ ساله به نام "دبی رو" ازدواج کرد و حاصل اين ازدواج دو فرزند به نام پرینس متولد سال ۱۹۹۷ و پاریس متولد سال ۱۹۹۸ است.

مايکل جکسون در نقش شهردار شهر، در ويديوکليپ Ghosts سال 1997

مایکل در سال ۱۹۹۶ یک فیلم ۴۰ دقیقه‌ای به نام Ghosts که کارگردانی و جلوه‌های ویژهُ آن بر عهدهُ Stan Winston بود ارائه داد. جکسون در سال ۱۹۹۷ آلبوم Blood On The Dance Floor که دارای چند ترانهُ جدید و همچنین اجراهای جديدی از ترانه‌های آلبوم قبلی وی بود بیرون داد. مایکل در سال ۱۹۹۹ از همسر دوم خود "دبی رو" نیز جدا شد. او در سال ۲۰۰۱ آلبوم جدید دیگری به نام Invincible را به بازار داد. اين آلبوم هر چند که در مقايسه با خواننده‌های معمولی بسيار موفق بود، در سطح و اندازه مايکل يک شکست محسوب می‌‌شد. او شرکت Sony Music و در راس آن شخص Tommy Motola را متهم به سهل انگاری در امر تبليغات کرد. شايد همين مشکلات سبب شد که تنها دو آهنگ از اين آلبوم دارای ويديوکليپ شوند.

در روزهای ۷ و ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۱ در طی مراسمی، از سی امین سالگرد فعالیت هنری مايکل جکسون قدردانی شد. هنرمندان معروف بسياری در اين مراسم که در نیویرک برگزار می‌‌شد شرکت کردند.مایکل در همان سال ۲۰۰۱ و بعد از حملات تروریستی به برجهای دوقلو در امریکا آهنگ What More Can I Give را به همراه هنرمندان دیگری اجرا و آن را به قربانیان تقدیم کرد. در اوایل سال ۲۰۰۳ یک خبرنگار انگلیسی یک برنامهُ مستند به نام "زیستن با مایکل جکسون" که در آن زندگی خصوصی مایکل را به تصویر کشیده بود٫ پخش کرد. ولی مایکل از دیدن این فیلم به علت وارونه نشان دادن رفتارش بسیار خشمگین شد و بشیر را یک خیانتکار خطاب کرد.در اواخر نوامبر سال ۲۰۰۳ و درست در روزی که آلبوم Number Ones مایکل که منتخبی از بهترین ترانه‌های قبلی مایکل بود منتشر شد مجدداُ یک پسر بچهُ ۱۴ ساله با اتهام جدید کودک آزاری جلو آمد. مایکل در اولین جلسهُ دادگاه که در ماه ژانویهُ ۲۰۰۴ برگزار شد خود را بیگناه اعلام کرد. این دادگاه که به دادگاه قرن معروف شد و وقايع آن ماه‌ها در ميان مهم‌ترين اخبار جهان مخابره می‌‌شد سرانجام به بی گناهی کامل مایکل جکسون رای داد.

 

مايکل جکسون در جلسه پيش از دادگاه از طرفدارانش تشکر می‌‌کند.

آقای جکسون درست بعد از اعلان رای دادگاه حدود چندین ماه از دید رسانه‌ها مخفی شد و بعده‌ها اعلام شد که توسط شاهزاده بحرین به کشورش دعوت شده. اما هم اکنون مایکل نقطه اي در ايرلند بسر ميبرد و در حال كار بر روي آلبوم جديدش ميباشد.قرار است اين آلبوم در سال 2007 منتشر شود.كساني مثل Will I am نيز در آلبوم آتي با آقاي جكسون همكاري دارند. شايان ذكر است كه در پانزدهم ماه نوامبر 2006 مايكل جكسون در لندن و در مراسم World Music Awards حضور يافت و در آنجا جايزه ويژه Daimond را بخاطر فروش بيش از يكصد ميليون نسخه آلبوم موسيقي دريافت نمود. علاوه بر اين در همان مراسم توسط گينس ركورد اعلام شد كه آلبوم Thriller تا كنون بتنهايي بيش از 104 ميليون نسخه فروش نموده است.گينس همچنين اظهار داشت كه فروش كل آلبومهاي مايكل جكسون تا كنون به بيش از 750 ميليون نسخه در سراسر جهان رسيده است.

فهرست آلبومها

آلبومهای متداول استوديويی

  • 1971: Got to Be There
  • 1972: Ben (album)|Ben
  • 1973: Music and Me
  • 1975: Forever, Michael
  • 1979: Off the Wall
  • 1981: One Day In Your Life
  • 1982: Thriller (album)|Thriller
  • 1987: Bad (album)|Bad
  • 1991: Dangerous (album)|Dangerous
  • 1995: HIStory
  • 1997: Blood on the Dance Floor

مجموعه آهنگهای از قبل انتشار يافته

  • 1975: The Best Of Michael Jackson
  • 1984: Farewell My Summer Love
  • 1995: Anthology
  • 2000: Millennium Collection - 20th Century Masters
  • 2001: Greastest Hits: HIStory Volume 1
  • 2002: Love Songs
  • 2003: Number Ones

[ویرایش] وب‌گاه‌های رسمی مايکل جکسون

  • Sony's Michael Jackson site - وب‌گاه رسمی مايکل جکسون درSony Music Entertainment، که مطالب آن را کنترل می‌‌کند.
  • MJJSource - وب‌گاه رسمی مايکل جکسون و گروه همراهش که مدتی است به دلايل اعمال تغييرات بسته شده است.
  • 2 Seas Records - وب‌گاه رسمی آهنگ خيريه مايکل جکسون
  • Sony's Visionary site - وب‌گاه رسمی برای انتشار جعبه سی‌دی جديدی از مايکل.

[ویرایش] وب سایت رسمی و فارسی مایکل جکسون

این وب سایت توسط مایکل جکسون به تائید رسیده است .

سخنگاه فارسي

برای اطلاعات بيشتر

Ultimate Michael Jackson Stats Site Michael Jackson's sales and chart position
+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:54  توسط نرگس  | 

بیوگرافی گوگوش

به این خانوم لقب فائقه اتشین دادن !!!!!!!!کی داده من نمیدونم؟




خانم فائقه آتشین "گوگوش" در 18 بهمن 1331شمسی مطابق با 7 فوریه 1951 میلادی (و به نقلی دیگر در سال 1328شمسی ) در خیابان سرچشمه در جنوب تهران متولد شد.
برخی نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربایجانی هایی بودند که از شوروی سابق مهاجرت کرده بودند اما برخی می گویند پدر او اهل سراب تبریز بود که به تهران آمد و ساکن شد.

"گوگوش"کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک بود یک حانواده ارمنی همسایه آنها بودند که پسری به نام گوگوش داشتند .خانم آتشین ،"گوگوش" از این نام خوشش آمد و به عنوان نام هنری خود انتخاب کرد.پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک می پر داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود ومردم از برنامه های او استقبال می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد. پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد آثار نبوغ و استعداد در همان کودکی در گوگوش هویدا بود و همه را به تحسین وا می داشت.گوگوش از دوران خردسالی در رادیو و تلویزیون هنرمندی می کرد. ترانه هایی که با صدای کودکانه و سیمای معصوم و زیبایش در برنامه های رادیو و تلویزیون می خواند بسیار دلنشین و پر طرفدار بود .زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .برخی او را "شاهماهی موسیقی ایران " نامیده اند.

تا آنجا که من میدونم زندگی کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران این چنین افتخار آمیز اما پر فراز و نشیب بوده است از آنجا که در حجم این مقاله محدودم مابقی زندگی هنری گوگوش و زنگی شخصی او را مانند گزارشی اراثه می کنم امیدوارم حس و حال ابتدای این مقاله و مطالب آینده شما را برانگیزد و خود بیشتر درباره گوگوش بخوانید.

وی برای اولین بار با بهروز وثوقی بازیگر معروف و بار دیگر با مسعود کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی ازدواج کرد و همچنین مادر خواننده جوان "کامبیز"است.

گوگوش علاوه بر حوانندگی بازیگر توانایی بود ودر فیلمهای مشهوری چون بیم و امید (۱۳۳۹)
گدایان تهران (۱۳۴۵)
ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷)
سه دیوانه (۱۳۴۷)
پنجره (۱۳۴۹)
احساس داغ (۱۳۵۰)
بی تا (۱۳۵۱)
ممل امریکایی (۱۳۵۳)
شب غریبان (۱۳۵۴)
همسفر (۱۳۵۴)
ماه عسل (۱۳۵۵)
نازنین (۱۳۵۵)
در امتداد شب (۱۳۵۶)
امشب اشکی می ریزد ( 1357 ) هنرمندی کرد.

خوانندگی گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379او دوباره در کانادا خوانندگی کرد.
هنوز بخش مهمی از زندگی هنری گوگوش ناگفته باقی مانده و آن سبک و نقش او در موسیقی و خوانندگی است و تاثیری که بردلها گذاشت.برای بیان این مطلب شما را به نظر دو تن از افرادی که در زندگی هنری و شخصی وی تحقیق کرده اند دعوت می کنم
آفای محمود خوشنام کارشناس موسیقی:"

گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!"

مرحوم محی الدین عالم پور نویسنده کتاب "روزگار تلخ و شیرین گوگوش"(شرح زندگی هنری و شخصی گوگوش )و کسی که در دوران وقفه خوانندگی گوگوش از تاجیکستان به ایران امد و درباره زندگی اش با او مصاحبه کرد:

"گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خیلی صادقانه از ته دل و صمیمانه و بدون ریا.او مکتب هنری ویژه خود را ایجاد کرد تکمیل نمود زیرا از سه سالگی روی صحنه بود آواز خواند نقش آفرید و روح مردم را با صدای دلنشینش نوازش داد و به دل و دیده مردم نشست.سعادت خودش وبهترین سالهای زندگی اش را برای هنر قربانی کردو به قله مقصود رسید بلی رسید و اکنون باید در این قله پیروزی جاودان بمانداه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 14:15  توسط نرگس  | 

بیوگرافی مهدی مقدم

مهدی مقدم

سلام سلامی که از دل سنگ صبور بر می خیزد و دل نرگسی همچون تو را می گشاید

۱- نام ونام خانوادگی: مهدی مقدم

۲- تاریخ تولد: ۳ /۸ / ؟

۳- سن: ۲۵ سال

۴- محل تولد: تهران- شهرک یاس فرهنگیان

۵- محل سکونت: اقدسیه تهران

۶- رنگ چشم: قهوه ای

۷- رنگ مو: مشکی

۸- قد: ۱۸۰ سانتیمتر

۹- رنگ مورد علاقه: مشکی

۱۰- ماشین مورد علاقه: ماشین آمریکایی

۱۱- وضعیت تاهل: مجرد

۱۲- تحصیلات: دیپلم گرافیک

۱۳- فعالیت های هنری: آشنا با نقاشی و کارهای دستی

۱۴- فرزند چندم: آخرین فرزند خانواده

۱۵- نام البوم ها: خونسرد - تسونامی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 13:50  توسط نرگس  | 

بیوگرافی نوید

سلام.امیدوارم بخوانید و لذت ببرید!...این بیوگرافی نویدهست .ترجمش نکردم چون احساس کردم نیازی نیست

Navid Akhavan was born in Teheran, Iran. Due to the Iran-Iraq war the four-year Navid had to escape with his family from his native country. They lived for some time in the US but since 1985 Navid has been in Germany at home, with his father, his mother and his younger brother.
Navid has grown up trilingually (English, German, Persian). He stood, for the 1st time, on stage when he was 8 years old.
He has grown up with music. His mother, composer, and his father, concert organizer, let him participate in their working life. He has played in different theater (e.g. Lady Macbeth in William Shakespeares "MACBETH" and Romeo in "ROMEO AND JULIET"), TV and film productions during and over this time.
During 2003 Navid earned a nomination for his performance in "FREMDER FREUND" (a.k.a. "THE FRIEND"), for the "Foerderpreis deutscher Film" in the category "BEST ACTOR IN A LEADING ROLE

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 13:44  توسط نرگس  | 

فرزاد فرزین

فرزاد فرزین

آقایون خانوما سلام  امروز بیوگرافی فرزاد فرزین رو براتون آماده کردم امید وارم که خوشتون بیاد

۱-نام و نام خانوادگی: فرزاد فرزین

۲-تاریخ تولد:۳ تیر سال ۱۳۶۰

۳-شغل پدر:مشاور وزیر راه وترابری و اکنون باز نشسته

۴-شغل مادر:رییس ثبت احوال منطقه ۱ تهران و اکنون باز نشسته

۵-تعداد خواهر و برادر:دارای ۳ خواهر می باشد 

۶-مدرک تحصیلی:دیپلم ریاضی فیزیک و دانشجوی سال آخر رشته مدیریت صنعتی

۷-وضعیت تاهل:فعلا مجرد ولی انگار در شرف ازدواج هستش( قابل توجه بعضی از دختر خانوما)

۸-محل سکونت فعلی:سعادت آباد تهران

۹-سابقه بازیگری:در فیلم دنیای محبوب ساخته ارسلان میر حسینی وفیلم پسران آجری ساخته مجید قاری زاده نقش آفرینی کرده

۱۰-شروع کار موسیقی:در سال ۱۳۷۸ کار موسیقی رو به صورت رسمی آغاز کرد

۱۱-نام آلبوم ها:شراره - تعقیب - شوک

۱۲-ساز تخصصی:کیبورد

۱۳-محل برگزاری اولین کنسرت رسمی:کیش

۱۴-اتومبیل فعلی:۲۰۶ دودی رنگ

۱۵-تیم فوتبال داخلی مورد علاقه او:پرسپولیس 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:37  توسط نرگس  | 

شادمهر

شادمهر عقیلی

  سلام عزیزان امروز بیوگرافی و شرح حالی از شادمهر عقیلی رو به در خواست نینا جون براتون اماده کردم.نینا جون امیدوارم خوشت بیاد یعنی امیدوارم همه خوششون بیاد

بچه خیابان هاشمی تهران ،اصلیت طالقانی ،فرزند آخر خانواده ، پدر و برادرش را در جنگ تحمیلی از دست داد که این مطلب همواره از سوی خود شادمهر تکذیب شد.

در شرایط سخت مالی بزرگ شد ،گیتار زدن را از حرکت انگشتان گیتاریستها یاد گرفت ( الگوی گیتار: اردشیر فرح ) ،فوق لیسانس از هنرستان موسیقی ،خواننده ی محبوب: ریکی مارتین.

تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمی کرد ،بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی ،اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی می پرداخت ،برای تماشای کلیپهای خارجی لحظه شماری می کرد.

رفت و آمد مدام با صدا و سیما برای کار کردن در تلویزیون در سالهای 72 و 73.

اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیر زمین های کرج خواند.

متنفر از تجملات ،ویولون را خودش یاد گرفت ،استاد سوت زدن ، حتی در استودیو. عاشق بازی بهروز وثوقی.

به افراد مختلف القاب مختلف می داد ،هرگز حتی سیگار هم نکشید ،همان گونه که دیدید شادمهر در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود!

رفاقت با جوانان سالم را دوست دارد ،با قرض ارگ خرید ،کم غذا و تحت تاثیر محبت های مادرش ،با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید از هیچ غذایی بدش نمی آید.

مردم برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف می کشیدند که حتی به بعضی ها هم کاست نمیرسید چون بعضی از مردم چند تا چند تا این آلبوم رو خریداری می کردند.

خودش را مدیون هیچ کس نمی داند جز مادرش و محبتهای تقی برادرش ،مادرش را می پرستد و روزی 1 یا 2 بار با مادرش تلفنی صحبت میکند.

همیشه پشتیبان امضای قرار داد با شرکت پیام سحر بود.

عاشق اتومبیل ( بی ام و ) .

بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است ،شناگر ماهر ( خصوصا شنای قورباغه ).

حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش ، دست به جیب برای دوستان تراز اول ،کم حرف ،در تهران پاتوق همیشگی نداشته ،اختلاف با بهروز صفاریان بعد از آلبوم مسافر.

عمل زیبایی بینیش شایعه بود و خود شادمهر آن را تکذیب می کند ،اگر هر روز گیتار تمرین نکند پکر می شود.

( ناز انگشتا ) از آلبوم خشایار اعتمادی و ( غزلک ) از آلبوم سعید شهروز اوج هنر آهنگ سازی او برای دیگران است.

زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند ،روزی دویست هزار تومان درآمد بابت آموزش نوازندگی گیتار و ویولن در تهران.

هرگز حاظر نشد در آلبوم هیچ خواننده ای هم صدایی کند.

اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379.

یک پوستر با سرمایه ی شخصی خودش به بازار فرستاد.

چشمهایش نسبت به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد.

عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست.

بابت بازی در پرپرواز 10 میلیون تومان گرفت ،ناراضی از گریمش در فیلم شب برهنه.

در شرایطی به کانادا رفت که مسئولین کشور قصد داشتند او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند.

ماهی یک بار به شمال میرفت ،آرزوی برگزاری کنسرت را در استودیوم آزادی را داشت اما باز هم مسئولین ارشاد...

اهل شب نشینی و روزنامه خواندن نیست.

استاد کوک کردن سنتور.

بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی رو به رو شد.

عاشق ماشین عوض کردن و علاقه مند به موسیقی ترکی.

برای راه اندازی فروشگاه به پیشنهاد دوستش جواب منفی داد ،نه ازدواج کرده و نه تا به حال به خواستگاری رفته.

آلبوم آدم و حوا را خیلی دوست دارد و این آلبوم در ایران هنوز توقیف است.

با چند خانواده در تورنتو دوست است ،گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا.

آموزش خصوصی گیتار و ویولون در تورنتو محبوب ترین چهره ی پاپ ایران در خارج از کشور.

فقط در یک سرشماری کوچک شادمهر 20 میلیون هوادار داشته.

طرح کلیپهایش را خودش میداد ،خیالی نیست را بدون دستمزد خواند ولی برای آدم فروش دستمزد خوبی گرفت.

یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و مستاجر است ( البته فعلا ).

وبلاگها یا وب سایتهای تقلبی درباره خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده و می گوید هیچ سایت یا وبلاگی را خودش اداره نمی کند و اینها همه طرفدارانش هستند.

بستن قرار داد با دو خواننده زن لوس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند.

قبل از عید 83 دست راستش در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پرجمعیت ایرانی شکست.

چند روز پیش تلفنی با بهروز صفاریان صحبت میکند و با او اشتی می کند.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:19  توسط نرگس  | 

بیوگرافی رضا صادقی

رضا صادقی

 سلام  دیگه واقعا نمی دونم باید از کی بنویسم بچه ها کمکم کنید .در خواست کنید بگید از کی بنویسم. اگه این کارو بکنید واقعا لطف کردید.  از اسماعیل جون ممنونم بابت همفکری که با من کرد و گفت که در مورد رضا صادقی بنویسم

رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس)  . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر سيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود.

 

در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت.
البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث  - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست.
در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت .
او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد.
سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است
آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها  را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند.

حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي از نوع مشكي پوش براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد.
گرچه نتوانسته تا كنون به طور گسترده به ارائه كارهاي خود بپردازد اما روزي همه دنيا صداي مشكي پوش را خواهند شنيدو همه خواهند دانست كه:


مشكي پوش مثل سنگه             با غصه هاش مي جنگه
در پايان بازم مي گيم ما به هر حال مي پريم بي چشم و دل بي پرو بال 
                                                   ما به مشکي دل خوشيم دو رنگي هارو بي خيال 

آلبوم آخرشم به نام وایسا دنیا که دیگه نگو و نپرس حسابی گل کرده. باید تبریک گفت به این مشکی پوش خوش صدا.

  تا آپ بعدی خدا نگهدار

                                                     ترانه ها    

                                                   ۱- وایسا دنیا

                                                   ۲- ممنونم

                                                   ۳- چاره ای ندارم

                                                   ۴- دیگه نمی تونم

                                                   ۵- فردا با ماست

                                                   ۶- بغض چشمات

                                                   ۷- قدرمو می دونی یه روز
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 14:36  توسط نرگس  | 

بیوگرافی احسان خواجه امیری

احسان خواجه امیری

سلام  احسان خواجه امیری به در خواست حامد جون . خیلی قشنگ می خونه

پسر خواننده معروف ایرج خواجه اميري
متولد ۷ آبان ماه سال ۱۳۶۳ - تهران
دانشجوی مهندسی کامپیوتر

مصاحبه روزنامه جام جم با احسان خواجه‌امیری و دکتر یداللهی

سوال : چرا همه شعرهای این آلبوم را از دکتر یداللهی گرفته‌ای؟
خواجه‌امیری: خب، اصلا دلیل شروع آلبوم دوم دکتر یداللهی بود. راستش اصلا قرار نبود این آلبوم به   شکل امروزی‌اش بیاید بیرون. من حدود 2 سال پیش با دکتر تماس گرفتم و از ایشان خواستم شعری در اختیارم بگذارند. ایشان هم شعر «منِ بی تو» را به من دادند و بعدش من را به آقای قاسم جعفری معرفی کردند. با واسطه آقای جعفری، به تیتراژهای تلویزیونی راه پیدا کردم و پخش آن تیتراژها باعث شد مسیر این آلبوم عوض شود.
سوال : کلا چند تا کار مشترک داشته‌اید؟
یداللهی: به جز توی این آلبوم که 10 کار مشترک داریم، یکی ترانه تیتراژ افتتاحیه سریال «برای آخرین بار» بود که. . .
سوال : تا حالا سراغی از خودت گرفتی توی خلوت. . .؟
یداللهی: بله، همان ترانه. یک کار مشترک هم در سریال «لبه تاریکی» داشتیم و یک کار دیگرمان هم مربوط می‌شد به قضیه ملی شدن صنعت نفت.
سوال : کار مشترک دیگری در دست تهیه ندارید؟
خواجه‌امیری: چرا. تیتراژ سریال «پول کثیف» که به زودی پخش می‌شود و آن هم از ساخته‌های قاسم جعفری است، من و دکتر با هم کار کرده‌ایم.
سوال : این با هم کار کردن، به نظرم، یک سکه‌ی دو رویه است. یعنی یک طرفش هماهنگی بیشتر و بیشتر است و طرف دیگرش تکرار و تکرار. قبول ندارید؟
خواجه‌امیری: راستش من فکر می‌کنم اگر دو یا چند نفر به صورت پیوسته با هم کار کنند، بیشتر به سلیقه و طرز فکر هم آشنا می‌شوند و کارشان این‌طوری تقویت می‌شود. این آشنایی به نظر من یک اتفاق خوب و مثبت است.
یداللهی:  البته شرطش این است که این ارتباط بتواند خلاقانه ادامه پیدا کند و از نظر حرفه‌ای هم مشکلی پیش نیاید. یعنی طرفین باید همراهی و همفکری داشته باشند. در این صورت کار، راحت می‌شود ولی اگر این ارتباط منجر به ایجاد یک فضای یکنواخت بشود و به تکرار بیفتد، بهتر است همکاری قطع شود. متاسفانه چیزی که در موسیقی ما زیاد اتفاق افتاده، این بوده که موارد معدودی که تا مدتی خوب و موفق در کنار هم کار می‌کرده‌اند، ناگهان به دلایلی مانند مشکلات مالی یا مسایل دیگر از هم جدا شده‌اند.
سوال : حالا از بین کارهای مشترکتان، کدامش را بیشتر می‌پسندید؟
خواجه‌امیری: هر چی آرزوی خوبه مال تو . . . همان تیتراژ سریال غریبانه.
یداللهی:  من علاوه بر این کاری که احسان گفت، ترانه «خسته‌ام از لبخند اجباری. . .» را از لحاظ مضمون خیلی دوست دارم. یک کار دیگر هم توی این آلبوم هست که همه اجزایش را دوست دارم واقعا:‌ «کوچه وقتی که نباشی رگ خشکیده‌ی شهره. . .»
سوال : کار همدیگر را ادیت هم می‌کنید یا نه؟
خواجه‌امیری:من چنین جسارتی نکرده‌ام و نمی‌کنم. راستش دکتر جزو معدود ترانه‌سرایانی است که نه تنها روی ترانه‌اش حساسیت دارد، بلکه روی ملودی و تنظیم هم وسواس به خرج می‌دهد. ما با هم راحت کار می‌کنیم. مثلا گاهی دکتر 3 بیت از کارش را به من می‌هد و می‌گوید تو شروع کن تا من بقیه‌اش را بگویم. گاهی هم پیش می‌آید که من ملودی کار را عوض می‌کنم و از دکتر می‌خواهم با توجه به ملودی جدیدم ترانه‌اش را عوض کند.
یداللهی: خلاصه این که، راحت کار می‌کنیم با هم. مثلا توی همان سریال «برای آخرین بار» وقتی من ترانه‌ام تمام شد، احسان ملودی‌اش را عوض کرد و تصمیم گرفت از ترجیع استفاده کند، بعد هم ملودی‌اش‌ را ساخت و من شنیدم تا این بیت را رویش گذاشتم که: «وقتی دوری، تنهایی نزدیکه/ قلبم بی‌تو می‌ترسه، تاریکه». یا مثلا در همین کار «پول کثیف» که به زودی پخش می‌شود، احسان ملودی را عوض کرد و من هم بر مبنای ملودی جدید، دیدم بهتر است دو سه بیت را کنار بگذارم و بر اساس آن ملودی، توی شعرم دست ببرم. به نظرم، وقتی بحث همفکری و همراهی است، دیگر جای مقاومت و این حرف‌ها نیست.
خواجه‌امیری: البته عکسش هم بوده. مثلا در همان ترانه «منِ بی‌تو»، من کارم تمام شده بود و اصلا کار را خوانده بودم که دکتر از من خواست یکی دو مصراع را عوض کنم و . . .
سوال : احسان! این که آدم، پدرش در یک رشته هنری، چهره موفقی باشد؛ شاید به این ختم بشود که همه موفقیت‌هایش را به حساب پدرش و ارتباطات او بگذارند. بعضی‌ها از داشتن چنین موقعیتی ناخشنودند. تو خوشحالی از این بابت یا ناراحت؟
خواجه‌امیری: خوشحالم. من همه وجودم از پدرم است. وقتی شروع کردم به کار حرفه‌ای، خیلی سنم کم بود. حتی فکر می‌کنم اگر کسانی مثل آقای دکتر پیشنهاد همکاری با من را قبول کردند، به خاطر سابقه هنری پدرم بود. یادم هست که در اولین برخوردم با دکتر هم وقتی حرف مسایل مالی شد، ایشان حرفشان را با این جمله شروع کردند که پدرت حق بزرگی به گردن موسیقی دارد و . . . من افتخار می‌کنم که اغلب اساتید موسیقی این سرزمین، پدرم را به عنوان خواننده‌ای می‌شناختند که صدایش شش دانگ و منحصر به فرد بوده است. بنان و شجریان و تاج اصفهانی و خیلی‌های دیگر درباره صدای پدرم صحبت کرده‌اند. من هم در حقیقت شاگرد او بوده‌ام و هر چه یاد گرفته‌ام از او یاد گرفته‌ام.
یداللهی:  البته این حرف‌ها درست است و آن احترام هم به جای خودش محفوظ است اما اصلا روش خواندن احسان فرق دارد. احسان، حنجره را به ارث برده و تحریر را هم پیش پدرش کار کرده ولی الآن دارد توی فضایی می‌خواند که فضای آوازی پدرش نیست و یک فضای مستقل است. شاید این سایه برای بعضی‌های دیگر سنگینی کند اما احسان خودش یک استانداردهایی توی ذهنش دارد و از نظر موسیقی اصلا بلاتکلیف نیست. بسیاری از خواننده‌ها و آهنگسازان دیگر را دیده‌ام که بلاتکلیفند و هر پیشنهادی را می‌پذیرند اما احسان اینطور نیست واقعا.
سوال :درباره کارهایت در زمینه آواز و موسیقی، با پدرت مشورت هم می‌کنی؟
خواجه‌امیری: صد در صد، و خدا را شکر، پدرم هم خیلی سبک خواندنم را دوست دارد. حالا نمی‌دانم این مربوط به ماجرای همان سوسکی است که از دیوار بالا می‌رفت و مادرش . . . ( صداها توی صدای خنده گم می‌شود.)
سوال : پدرت ایرادی را هم در کارهایت تذکر داده یا نه؟
خواجه‌امیری: ایرادی که همیشه به من تذکر می‌دهد این است که زیاد پاپ نخوانم. دوست دارد به سبک آواز ایرانی بخوانم بیشتر.
سوال : خب، تو چرا گوش نمی‌کنی؟
خواجه‌امیری: چون حس می‌کنم توی آن سبک، دیگر نمی‌توانم از مرزی که پدرم رفته، جلوتر بروم. او و بزرگترها، پرونده آن سبک را با کارهای خوبشان بسته و تکمیل کرده‌اند.
سوال : دکتر! شما فکر می‌کنید چرا ترانه‌هایمان دیگر بین مردم جا باز نمی‌کند، زمزمه نمی شود، نمی‌ماند؟
یداللهی:  ببینید، این یک سوال اساسی است. ما اصلا چهره نداریم. ستاره نداریم. این بی‌ستارگی فقط گریبان موسیقی را هم نگرفته. ما سالهاست که نه در شعر و نه در خوانندگی و نه در موسیقی، هیچ چهره شاخصی مانند آن چهره‌هایی که زمانی ظهور ‌کردند و جولان دادند، نداریم دیگر. کنسرت آنچنانی هم که نداریم. حمایت چندانی هم از جانب صدا و سیما وجود ندارد. دیگر فضایی نمی‌ماند برای عرضه شدن. حالا اینها را بگذارید در کنار این مساله که زندگی‌هایمان هم به شکلی درآمده که عمق روابط عاشقانه و احساسی‌مان کمتر شده و . . . البته نمی‌خواهم با این حرف‌ها بگویم که هنرمندان همگی بی‌تقصیرند. نه! آنها هم تقصیر دارند. به هر حال، هنر را هنرمند تولید می‌کند و هر تولیدکننده‌ای‌ باید پاسخگوی کیفیت تولیداتش هم باشد.
خواجه‌امیری:من فکر می‌کنم با توجه به سختی‌های زندگی امروز، موسیقی باید خیلی خاص و استثنایی باشد که اتفاقی برایش بیفتد و ماندگار شود. ضمن این که من معتقدم باید یک زمانی از عرضه اثر بگذرد تا بشود چنین قضاوتی درباره‌اش کرد که ماندگار هست یا نیست. البته بحث عرضه شدن کار هم که دکتر اشاره کردند، خیلی مهم است.
سوال : یعنی . . .
خواجه‌امیری: یعنی هیچ جایی برای معرفی کارها وجود ندارد. اگر بخواهم اهمیت رسانه‌ها را از این نظر برایتان بگویم، باید بگویم که شصت هفتاد درصد مردم، کارهای موسیقی را از تلویزیون می‌شنوند و تاثیر تلویزیون خودمان با هیچ رسانه دیگری قابل قیاس نیست اصلا. ده پانزده درصد مردم از طریق روزنامه‌ها و رسانه‌های نوشتاری با هنرمندان موسیقی و کارهایشان آشنا می‌شوند و بقیه‌اش هم دهن به دهن بین مردم می‌چرخد معمولا.
یداللهی: یعنی یک آلبوم موسیقی ممکن است بیاید بیرون و خوب هم باشد ولی تلویزیون خیلی بی‌تفاوت از کنارش بگذرد. موسیقی، خودش مستقلا هیچ جایی برای تبلیغ موثر ندارد. حتی در حد چیپس و پفک و . . . هم مجالی برای تبلیغ پیدا نمی‌کند و این، کار را سخت می‌کند.
سوال : پیشنهادتان چیست؟ باید چه کار کرد؟
یداللهی:  ببینید، مقدار زیادی از فضای رادیو و تلویزیون را موسیقی پر می‌کند. اما این سیاست موجود، یک جور یک بام و دو هواست. مساله این است که موسیقی تا شنیده نشود به یاد نمی‌ماند و اگر در لحظه‌های مختلف حضور نداشته باشد، خاطره‌ای هم نمی‌ماند طبیعتا. بحث خلاقیت هم. . .
خواجه‌امیری: اصلا در یک چارچوب معین مگر چقدر می‌شود خلاقیت کرد؟ اگر بگویند در یک فضای دو سه متری فوتبال بازی کنید، مگر می‌شود؟ وقتی توی یک شعر دقیقا بیت شاهکارش در ارشاد حذف می‌شود، خب شعر به هم می‌ریزد. کار خراب می‌شود.
یداللهی: به نظرم، مساله مهم‌تر این است که در مورد شعر، تصمیم‌گیری‌ها یکدست و مشخص نیست. سلیقه‌ای است. وقتی در یک شعر، تمام خط قرمزها و اصولی که باید رعایت می‌شده، رعایت شده ولی باز به چیزهای دیگر شعر به صورت سلیقه‌ای اشکال می‌گیرند، خب تمام ذوق آدم از بین می‌رود. معمولا هم دست گذاشته می‌شود روی نقطه عطف شعر. به خیلی از کلمات و عباراتی حساسیت نشان داده می‌شود که مصادیق تصویری‌اش را در همان فیلم یا سریال می‌توانید بارها و بارها ببینید اما همان مفهوم یا همان کلمات را در شعر، اشکال می‌گیرند.
خواجه‌امیری: این حرف من و دکتر البته شخصی نیست. ما خودمان، خودمان را بارها و بارها ادیت می‌کنیم و حتی بیشتر از خط قرمزهای معمول، برای خودمان خط قرمز قایلیم. بحث ما برای بقیه هنرمندان است. اگر هیچ نظارت و هیچ وزارت ارشادی هم در میان نبود، باز هم نه من هر شعری را می‌خواندم و نه دکتر هر شعری را می‌سرود. ولی می‌خواهم بگویم چنین فضایی، دست آدم را برای خلق کارهای ماندگار می‌بندد.
یداللهی: بله، این‌ها در واقع درد دل ما با مسوولان امر است، به عنوان هموطنانی که دغدغه‌هایشان از جنس دغدغه‌های فرهنگی خودمان است. ما خودمان عمیقا پایبند همان اصولی هستیم که مورد توجه این مسوولان است اما من تصور می‌کنم همیشه لزومی نیست که کسی بالای سر قشر هنری بایستد و مصلحت‌ها را به این قشر گوشزد کند. هنرمندان مملکت ما بیشترشان توی سالهای انقلاب و جنگ و محاصره اقتصادی در همین مملکت زندگی کرده‌اند و با استانداردهای جامعه آشنایی دارند. از آن طرف هم می‌بینیم خیلی از کارهایی که مجوز می‌گیرد و بیرون می‌آید، اصلا بی‌ارزش است و مشکل ‌دارد. هم مشکل ساختاری و فنی دارد، هم مشکل محتوایی. حرف من این است که این‌طوری ملاک ارزش‌گذاری معلوم نمی‌شود. من فقط دلم می‌خواهد مسئولان مربوطه، این نقص‌ها و مسایل و مشکلات را بدانند و برایش قرار و قانونی بگذارند. به هر حال، برای قانون‌گذاری باید همه جوانب را سنجید و آخرش هم، هر قانونی که وضع شود، همه باید تابع باشیم.
خواجه‌امیری:من به این مساله اعتقاد دارم که کار خوب، بالاخره خودش را معرفی می‌کند اما وقتی یک هنرمند یک کار را تولید می‌کند و آن کار 5 ماه منتظر می‌ماند تا مجوز بگیرد. . .
سوال : 5 ماه؟ واقعا این‌قدر طول می‌کشد؟
خواجه‌امیری: خب، مدت قانونی‌اش 3 ماه است. حالا اگر 2 تا ایراد و اشکال هم روی کار داشته باشند، دو ماه دیگر عقب می‌افتد: می‌شود 5 ماه. الآن کاست‌هایی هست که سه چهار سال است منتظر مجوز مانده‌اند و . . .
یداللهی:  و در همین شرایط، کسانی را می‌شنویم که می‌گویند از بس کاستمان در ارشاد مانده، می‌خواهیم کارمان را غیرمجاز بدهیم بیرون. یعنی از راه غیرمجاز، معروف می‌شوند و بعد، کار مجازشان را می‌دهند بیرون و با اسمشان می‌فروشند.
خواجه‌امیری: اصلا این قضیه دارد به شکل یک سیستم درمی‌آید. یعنی بعضی‌ها با این طرز فکر که اگر مارک غیرمجاز به کارشان بخورد، فروشش تضمین می‌شود؛ می‌آیند کارشان را بدون مجوز و غیر قانونی مثلا با واسطه سایت‌های اینترنتی پخش می‌کنند و وقتی که توی مردم جا باز کردند و شناخته شدند، آن‌وقت می‌آیند مجوز می‌گیرند روی همان کار یا یک کار دیگر. آنطور که من شنیده‌ام، حتی تهیه‌کنندگانی هم الآن هستند که کاستی که قیمتش در شرایط مجاز 10 میلیون است، در وضعیت غیرمجاز حول و حوش 600 هزار تومان می‌خرند و آن کار را غیر مجاز پخش می‌کنند و این چرخه معیوب را راه می‌اندازند.
یداللهی:  یک مشکل دیگر، مساله کپی رایت است. وقتی به کپی رایت قایل نباشیم، هر آلبومی که بیرون بیاید، بلافاصله رایت می‌شود و به جای قیمت 2500 تومان، با قیمت 800 تومان به فروش می‌رسد. این سیستم غیرمجازی هم که احسان اشاره کرد و تا حالا چند نمونه‌اش را داشته‌ایم، اگر جلویش گرفته نشود به زودی خودش یک شبکه می‌شود و . . .
خواجه‌امیری: این خطرات دارد موسیقی ما را واقعا تهدید می‌کند. شما نگاه کنید، الآن وضعیت به نحوی شده که در مملکت 70 میلیونی ما حتی 100 هزار تا را برای یک کار موسیقی، تیراژ زیادی می‌دانند. این در حالی است که 4 سال پیش، تیراژها روی یک میلیون بود. توی این شرایط، به سختی می‌شود کار درخوری تولید کرد. در چنین شرایطی فقط پولدارها می‌توانند کار کنند و راه بر بقیه بسته می‌شود. اگر این امکان، یعنی موسیقی، از جوانان گرفته شود؛ خیلی از این جوانان علاقه‌مند می‌روند انرژی‌شان را در مسیر دیگری که شاید مسیر درستی هم نباشد تخلیه می‌کنند. ضمن این که توی مسیر موسیقی هم دوباره عقب می‌افتیم، کما این که الآن از موسیقی ترک و عرب عقب افتاده‌ایم. به نظر من فقط کافی است یک فضایی به وجود بیاید که کارها به دست مخاطب برسد و مخاطب هم قدرت انتخاب داشته باشد. این باعث یک رقابت سالم خواهد شد.
یداللهی:  بله، همانطور که ما می‌توانیم سینمای خوب و قابل توجهی داشته باشیم حتما می‌توانیم موسیقی خوب و قابل توجهی هم داشته باشیم اما این، برنامه‌ریزی می‌خواهد و حمایت.
سوال :یعنی هنرمندان در ضعف کارهای امروزی کاملا بی‌تقصیرند؟
یداللهی: نه، به هیچ‌وجه. قبلا هم اشاره کردم که آنها بی‌تقصیر نیستند. هنرمند باید زمان و زبان جامعه‌اش را بشناسد. کلامی که مثلا 5 سال پیش جواب می‌داده الآن شاید دیگر جواب ندهد. من در زمینه کلام می گویم اما شما مطمئن باشید که در سایر زمینه‌ها هم همین طور است. خیلی‌ها می‌خواهند همان مسیری که موسیقی روز دنیا مطابق آن پیش رفته، در ایران به اجرا در بیاورند. من به آنها می‌گویم که لزوما نباید این اتفاق بیفتد. ما می‌توانیم مستقلا مسیر خودمان را پیدا کنیم و همان مسیر را برویم. شاید نیاز باشد که سرعت تحولات در جامعه هنری ما حتی از دنیا هم بیشتر باشد. ما به عنوان کسانی که در این زمینه کار کرده‌ایم، باید درست و دقیق حرکت کنیم. باید فضای موجود را درک کنیم و برای مخاطبان فعلی‌مان خوراک فکری مناسبی تدارک ببینیم، بدون این که ذره‌ای از عمق کارها کم کنیم. اما از آن طرف هم اگر قرار باشد شما کارتان را امروز تولید کنید ولی فروشش دو سال بعد شروع شود، آنوقت از نظر حرفه‌ای و اقتصادی جواب نخواهید گرفت.
سوال : خب، حالا با همه این مسایل و مشکلات باید چه کار کرد؟
یداللهی:  باید ادامه داد. یک زمانی ما اصلا موسیقی پاپ نداشتیم. اگر ترانه‌ای در مورد بلبل هم گفته می‌شود، تبدیل می‌شد به سرود (نه ترانه). ولی الآن به زحمت خیلی‌ها از جمله خشایار اعتمادی و حمایت‌های خوب علی معلم دامغانی، این موسیقی در این مملکت ایجاد شده و حالا موسیقی پاپ داریم. تا یک مدتی هم این موسیقی داشت خیلی خوب پیش می‌رفت. الآن هم اگر یک سری ضوابط و محدودیت‌های دست و پا گیر نباشد، موسیقی بهتری خواهیم داشت. ما این همه منفذ داریم: ماهواره، نوار غیرمجاز و . . . من می‌گویم وقتی همه این پنجره‌ها باز است، نباید فقط به بستن درها اکتفا کنیم. ما با این کارهایمان فقط داخلی‌ها را تضعیف می‌کنیم و گرنه مردم آن چیزی را که بخواهند گوش کنند، گوش می‌کنند حتی اگر اشتباه باشد. مگر ماهواره و نوارهای غیرمجاز در دسترس نیستند؟ آن‌وقت در همین شرایط، شما می‌بینید که تولیدات موسیقی صدا و سیما 90 درصدش اتلاف وقت و هزینه است و مردم هم آن را گوش نمی‌دهند. ما احتیاج به برنامه‌ریزی و قانون‌گرایی داریم. باید از برخوردهای سلیقه‌ای دور شویم. وقتی با ویدئو یک برخورد مدون و قانونی شد، نتیجه‌اش این شد که هم ویدئو آزاد شد، هم موسسه‌های تصویری و جامعه توانستند از مزایایش بهره ببرند. ما الآن با جولان دادن به موسیقی‌های پاپ و سنتی درجه سه و هنرمندان درجه سه، داریم زمینه تکرار مکررات را فراهم می‌کنیم و نتیجه‌ای هم که در داخل جامعه و بین مردم اتفاق می‌افتد، مشخص و معلوم است. باید ادامه داد، اما سنجیده و فکر شده و قانونمند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 14:20  توسط نرگس  |